۱۱ شهریور ۱۳۹۲

زروانیسم و ریشه های آن

عظمت زمان در ذهن انسان باستان
زمان همواره با تصويرى آميخته از ابهام و ترديد و پرسش، ارابه روزگار را به پيش كشانده است و ذهن تاريخى انسان را در كلاف سر درگم خود، گره كور زده است. از نگاه انسان باستان، زمان چنان قدرتمند و اساتيرى مى نموده است كه برايش خدايگانى برسازند، آيينى بتراشند و فلسفه اى ببافند. نگاهى گذرا به تاريخ اديان باستانى اين سرزمين، اين گرايش رمزينه وار به پرستش خداوندگارى مافوق همه چيز را پژواك مى دهد. اگر چنين آيين فلسفى پيچيده اى را بخواهيم با فضا هاى تاريخى بازسازى كنيم، بايد به گذشته برگرديم و بستر هاى شكوفندگى اين نحله باستانى را بكاويم.
البته جست وجو در هر چيز كهنى كه ريشه در تاريخ باستان دارد و بعدها با گذر زمان فرسوده و به فراموشى سپرده شده است، از لابه لاى اندك بازمانده هاى ناچيز تاريخى كه گاه سنديتى ندارند، دشوار است. مهرداد بهار در همين زمينه مى نويسد: «نمى توان از دين زروانى در ايران سخن گفت، چون نه تنها مدركى مشخص و مكتوب در وجود قطعى دينى به اين نام در دست نيست، بلكه روايات و اشارات بسيار پراكنده موجود گواه بر آن است كه بيشتر بايد از رشته اعتقاداتى زروانى سخن گفت كه با هر دين و آيينى مى آميخته است و نه از دينى واحد و مشخص كه به نحوى مستقل وجود داشته و مذاهب متعدد از آن سرچشمه گرفته است.» (اديان آسيايى – صفحه 61)
شايد چنين انگاره اى برخاسته از اين واقعيت تاريخى باشد كه زروانيسم در واقع نوعى بازتاب احوال درونى و روحى مردمى بوده است كه در اثر اصطكاك با روزگار، به نوعى جبر و اعتقاد به قضا و قدر گراييده اند، فراموش نكنيم كه در قاموس فرهنگى و واژگانى، زروان به معناى راستين زمان، همواره معادل با مفهوم قضا و قدر تعبير شده است و اين خود گوياى حقيقى جنبه ها و ابعاد جبرآميز قضا و قدرى اين آيين دينى كهنسال است.
در كنار چنين نگره اى بايد به واقعيت ديگرى نيز اشاره كرد كه به اين مهجوريت دامن مى زند و آن نبود چهره هاى روحانى برجسته منتسب به اين نحله است؛ گرچه سايه روشن تأثيرات در لفافه اين آيين در لابه لاى ورق پاره هاى بازمانده از كتب دينى مزديسنى متأخر، پررنگ است. در واقع بايد زروانيسم را زاده و دست پرورده برخى انگاره هاى نهفته در دل آيين زردشتى دانست، تثليث زروانى چيز تازه اى نيست، چنين تثليثى در گاهان نيز پيداست.
زروانيسم تنها به اين تثليث گاهانى پر و بالى براى پرواز داده است، اما در هر حال اين مكتب دينى همواره همچون گره اى در ريسمان دين ايرانى محسوب مى شود. چنان كه دكتر تيمور قادرى در مقدمه كتاب زروان اثر آر. سى. زنر، مى نويسد: «زروانيسم از ديرباز براى بسيارى از ايران شناسان، معضلى بغرنج و زحمت آفرين بوده است؛ معضلى كه نه مى شود از كنار آن به سادگى گذشت و نه مى توان با قدرت با آن دست و پنجه نرم كرد؛ از اين رو عده اى از كنارش گذشتند و عده اى ناشيانه پنجه در پنجه اش افكندند، به هر صورت تاريخ مطالعات و بررسى هاى ايران شناسى در اين باب هر دو مورد را ثبت كرده است، برعهده آنانى است كه در اين وادى غوطه ور مى شوند تا اين دو صورت را از هم باز شناسند و نتيجه را از براى شيفتگان بازگويند».

کرونوس یونانی یا برگی از زرتشتی گری؟
نگارنده كتاب شناخت اساتير ايران، جان هينلز، با قاطعيت كيش زروانى را بدعتى در دين زردشتى مى انگارد و اين خود نشان مى دهد كه زروانيسم چيز تازه اى نبوده و ريشه در خاك ایران دارد. شايد ابهت زمان، ذهن انسان كهن را به خلق خداى تنومند تازه اى سوق داده است؛ شايد هم همه چيز به تأثير فراگير انديشه هاى يونانى از روزنه هلنيسم باز مى گردد، تأثير خدايگان كهن يونانيان، كرونوس كه زمان را در مشت خويش مى فشرده است! و آيا نمى توان اين واقعيت تاريخى را همان تأثيرپذيرى دو سويه فرهنگ ها از يكديگر دانست؟! واقعيتى كه از گذشته هاى دور تا به امروز تداوم داشته است. هر جامعه اى گوشه اى از انگاره ها و باور هاى تمدن ها و جوامع ديگر را مى ستانده و خود تكه هايى از هويت خويش را بدان ها مى سپرده است. اثبات اين انگاره گرچه ساده به نظر مى رسد، اما در واقع سهل ممتنع است؛ چرا كه همان گونه كه پيشتر اشاره كرديم، خاستگاه فكرى اين آيين در دل آيين زردشتى است.]۱[ ساختار تثليثى اهورامزدا به عنوان آفريننده مطلق، و دو همزاد همزمان، انگره مينو به معناى انديشه بد و سپند مينو به معناى انديشه نيك، روزنه اى تازه گشود تا ايرانى تثليث تازه ترى بسازد؛ به اين شكل:
زروان به عنوان آفریننده و پدر همه چیز و اهورامزدا و اهریمن. بد نیست از همین رهگذر به بافت استوره اى و داستان گونه این آیین به تفصیل بپردازیم:
"پیش از این كه زمین یا آسمان وجود داشته باشد، زروان كه وجود بزرگ و غایى است به تنهایى وجود داشت، او كه در آرزوى پسرى بود، هزار سال قربانى كرد. تقدیم قربانى به این مفهوم نیست كه او براى وجود دیگرى نیایش مى كرد زیرا به اعتقاد ایرانیان، تقدیم قربانى خود اعتبار و نیرو دارد. بارى پس از هزار سال زروان در برآورده شدن آرزوى خود شك كرد.
وى تردید كرد كه قدرت قربانى موجب پیدایش پسرى، یعنى اورمزد شود كه آسمان ها و زمین را بیافریند. در لحظه تردید او نطفه جفتى توأمان در او بسته شد. زیرا زروان به عنوان وجودى بى طرف، وجودى دو جنسه است. یكى از این دو جفت توأمان اورمزد بود كه نتیجه برآورده شدن آرزوى او بود و دیگرى اهریمن كه تجسم شك او بود. زروان قول داد كه موهبت سلطنت را به هر پسرى كه زودتر از رحم او بیرون آید ببخشد. اورمزد كه در آن هنگام نیز مشخصه بزرگ علم مطلق در او متجلى بود، به این موضوع پى برد و برادر خود را از آن آگاه ساخت، از این رو اهریمن رحم را برید و خود را به پدر معرفى كرد.
زروان گریست و گفت پسر من نورانى و خوشبوست اما تو بدبو و تاریكى! ... چون اورمزد پیدا شد، زروان فوراً دریافت كه او حاصل برآورده شدن آرزویش است ... اما چون نمى خواست عهد خود را در مورد اعطاى موهبت سلطنت به نخستین فرزند بشكند، فرمانروایى جهان را به مدت 9 هزار سال به اهریمن واگذار كرد و به اورمزد فرمانروایى عالم اعلى را عطا كرد و او آسمان ها و زمین را آفرید." (شناخت اساطیر ایران – صفحه های ۱۱۳ و ۱۱۴)
برخى شواهد نشان مى دهد كه این داستان افسانه وار، یكى از قصه پردازى هاى روحانیون زرتشتى بوده است. زنر از قول یك نو دین زردشتى مى نویسد: «موبدان (مغان) از زروان، پدر خدایان، نقل مى كنند كه او مدت یك هزار سال، آیین موبدى را به جا آورد و به سبب راستى اش (عدالتش) دعایش مستجاب شد.» شاید این داستان براى تأكید بر ارزش دعا و اعمال و مناسك مذهبى ساخته شده بود اما در مجموع نگاهى كلى به این داستان استوره اى كه بازتاباننده ریشه هاى تنومند درختى به نام آیین زروان پرستى است، نكات فراوانى را برجسته كرده و زوایاى تاریكى را روشنایى مى بخشد. آنچه از دل این تثلیث نوظهور مى توان استنباط كرد، ولو این كه انگاره خوش بینانه اى باشد، كوشش نظریه پردازان این نحله براى نزدیك تر شدن به وحدانیت دینى و نگره یكتاپرستى است، وجود توأمان اهورامزدا و اهریمن، همدوش هم و برافراشته شدن ثنویت دینى، نیازمند رهیافت هاى تازه اى بود تا آرمان كهن ایرانى باستان در یگانه پرستى را محقق سازد.
در كنار چنین انگاره اى باید به آمیزش امید و نومیدى در بن مایه هاى داستانى زروانیسم نیز اشاره كرد. بسیارى از محققان تاریخى بر این باورند كه پدیده زروانیسم برخاسته از نومیدى و یأس و دلمردگى مزمنى است كه در بدنه فرهنگى ایران باستان ذره ذره ریشه دوانده است. فروپاشى اندیشه جهانى آرمانى در ذهن انسان مزدیسنا، اورا به این نگره تلخ رهنمون كرد كه اهورا مزدا، در واقع از اهریمن شكست خورده است، اهریمن گوى سبقت را ربوده و توانسته است بر اریكه سلطنت دنیوى تكیه زند.
اما در پس این یأس و نومیدی روزنه هایی از امیدواری نیز هویداست. زروان فرمانروایى عالم اعلى را به اهورامزدا مى سپارد، شوق به فردایى روشن را در ذهن معتقدان این آیین تقویت مى كند، گرچه شواهد تاریخى حاكى از تأثیر پررنگ تر جبریت و نومیدى نهفته در زروانیسم است كه در واقع دنیا طلبى و میل به لذت جویى از حیات مادى را كه از بن مایه هاى آیین مزداپرستى است، از صحنه حیات زدوده و به بیزارى از زندگى مى انجامد، نیم نگاهى به داستان آفرینش دو نیروى خیر و شر در آیین زروان نشان مى دهد كه میل و خواست و اختیار، به راحتى كم رنگ شده و حتى نادیده انگاشته مى شود و آنچه قضا و قدر از پیش نگاشته است، خود را به رخ مى كشد، از همین رهگذر است كه به جاى اهورا مزداى آرزو كردنى، اهریمن ظلمانى پیش مى تازد و برگ برنده را مى ستاند. آنچه به این ناامیدى فكرى دامن مى زده است، اعتقاد نداشتن به پاداش اخروى است كه خود از عقیده مادى گرایانه زروانیسم درباره پیدایش و آفرینش جهان زاده مى شود، زروان پرستان بر این اندیشه بودند كه خداوند آفریننده جهان نیست بلكه جهان كنونى در اثر تكامل تدریجى ماده اولیه بدین شكل و صورت تراش پیدا كرده است و نیاز به خالق نداشته است، چنین اعتقادى باعث شد به راحتى اندیشه بهشت و دوزخ و پاداش و كیفر به دست فراموشى سپرده شود]2[ و در نتیجه روح خمودگى و نومیدى در كالبد جامعه زروانى بدمد. چنین باورى نسبت به فردایى مبهم ( كه البته در تناقض با كنه داستان و استوره زروان، چنانكه در بالا اشاره كردیم، مى باشد ) در اشعار فردوسى هم بازتاب یافته است:

گر ایوان ما سر به كیوان برست / از آن بهره ما یكى چادرست
چو پوشند بر روى ما خون و خاك / همه جاى بیم است تیمار و باك
تر و خشك یكسان همى بدرود / و گر لابه سارى سخن نشنود
دروگر زمانست و ما چون گیا / همانش نبیره همانش نیا
جهان را چنین است ساز و نهاد / كه جز مرگ را كس زمادر نزاد
از این درآید بدان بگذرد / زمانه بر او دم همى بشمرد

هینلز در اثر خود به این ابیات اشاره كرده و آنها را در گره اى ناگسستنى با نگره هاى آیین زروانیسم تعبیر مى كند. در «شكند گمانیك ویچار»، از متون منسوب به زرتشتیان، مى خوانیم: «آنها این طور مى اندیشند كه این جهان با تغییراتش، نظم و ترتیب و اجزا و واحد هاى متشكله آن تضاد یك واحد با دیگرى، تداخل و امتزاج یكى با دیگرى، همه و همه از اصل بیكرانه نشات مى گیرد ... و بعد آن كه پرهیزگارى بدون پاداش مى ماند و گناه بدون پادافراه، بهشت و دوزخ دیگر وجود نداشته و صواب و گناهى در كار نیست و بعد آن كه پدیده ها فقط مادى هستند و معنویت وجود ندارد».
از سوى دیگر دو جنسه بودن زروان، نشانگر و بازتابى از ساخت پدرسالارانه عصر و زمانه اى است كه این باور در آن متولد شده است. گرچه در صحت چنین باورى باید تردید كرد، چنانكه مهرداد بهار معتقد است: «زروان در اغلب روایات داراى همسر است.» پرفسور كریستن سن در همین زمینه مى نویسد: «در افسانه هاى عامیانه عهد باستان، زروان را موجودى نر- ماده تصور كرده اند ولى در روایت تازه ترى آمده است كه زروان زنى داشت «خوشیزك» نام كه نیبرگ آن را مصغر كلمه خوش مى داند به معنى زیبا یا خوب.» (ایران در زمان ساسانیان - صفحه ۲۲۳)
این نبودن زن در داستان زروان مى تواند نشانگر نگاه منفى این آیین نسبت به زن هم باشد؛ جالب اینجاست كه زنان معمولاً در مراسم عبادى زروان پرستى شركت ندارند.

زروانیسم و ساسانیان
اما زروانیسم چگونه قدرت گرفت؟ زنر، نگارنده اثر ارزشمند زروان، ضمن بازتاباندن اصل متنى از زمان جلوس اردشیر اول بر تخت نشان مى دهد كه دین زردشتى در حال اضمحلال تدریجى در این مقطع زمانى بوده است؛ قدرتمندى بى سابقه روحانى همچون تنسر در این زمان، خود مهر تأییدى بر این باورست چرا كه اوضاع نابسامان دینى و عقیدتى ایجاب مى كرده است كه روحانى مقتدرى مدیریت مذهبى جامعه را بر عهده گرفته و كاستى ها را بزداید؛ در دینكرد درباره او مى خوانیم:
"نه اغتشاش، نه دیو پرستى و نه افترا و تهمت از ولایات ریشه كن نشد مگر آن زمان كه مردم او را به عنوان موبد، رهبر روحانى پذیرا گشتند، یعنى تنسر راست كار مقدس و زبان آور." با پى بردن به اهمیت و جدیت نظام روحانیت در اشاعه مذهب رسمى واحد و آرمان یكپارچگى عقیدتى جامعه، باید در اپوزیسیون بودن زروانیسم تردید روا داریم چرا كه در غیر این صورت روحانیت حاكم با قدرت و تحكم برخورد محكمى با این اندیشه نوخاسته مى كرد؛ برخوردى درست و به جا همچون مقابله اى كه با آیین هاى ضد مركزیت شاهنشاهی عصر ساسانى، یعنى مانویت و مزدكیت در اوراق تاریخ ثبت شده است؛ مانى و مزدك هر دو بر چوبه دار آویخته شدند و پیروانشان از دم تیغ گذشتند، اما چنین اتفاقى در مورد آیین زروان پرستى رخ نداد؛ حتى همان گونه كه قبلاً گفتیم سایه روشنى از برخى باور هاى تازه این مكتب در میان كتب مزداپرستى هم رسوخ كرد گرچه تنها یك بار (و در كتاب نهم دینكرد) به اصل استوره اشاره شده است اما اشارات پراكنده و در لفافه متعددى به زمان بیكران و كرانه مند كه منظور همان زروان است، شده است.
اما درباره سرنوشت زروان باید گفت این خدایگان بزرگ كم كم دچار استحاله شده و از منظومه عقیدتى مزداپرستى خارج شد اما نشانه هاى خود را به عناصر پایدار این دیانت سپرد از جمله القابش به بهرام زرتشتى منتقل شد (البته این نظریه كه ابتدا از سوى نیبرگ مطرح شده بود بعد ها اصالت خود را از دست داد و حتى از سوى واضع خود هم به دست فراموشى سپرده شد). این القاب عبارت بودند از: «كسى كه نیرو مى دهد»، «كسى كه نو مى سازد» و «كسى كه پیر مى كند». پیداست كه این القاب همه به زمان باز مى گردند، پس زروانیسم خود را در دل معتقدات راست كیشى زرتشتى گرى گنجانیده و به حیات سایه وار خود ادامه داد اما آیا فرجام جالبى كه مهرداد بهار براى زروانیسم ترسیم مى كند، واقعیتى تاریخى است و یا صرفاً زاده اندیشه اى بلند پروازانه؟
بهار مى نویسد: «این رشته عقاید زروانى طبعاً با تحولات بسیار به عصر اسلامى مى رسد و به گمان نگارنده به صورت آیین فتوت خود را در درون اسلام جاى مى دهد. در این آیین پهلوانان، عیاران و گروهى از عارفان جاى داشتند. هرچند امروزه كیفیات عقیدتى زروانى به كلى فراموش شده، ولى به گمان نگارنده، زورخانه ها و آیین هاى پهلوانى در آنها بازمانده این آیین زروانى - مهرى است.» (ادیان آسیایى – صفحه ۷۳)

پی نوشت:
1-     ردپاى زروان را در متون اوستایى مى توان پیدا كرد. در «وندیداد»، زروان به عنوان آفریننده چینود پل یا همان پل صراط معرفى مى شود. این ردپا در آثار متأخر زرتشتى به ویژه در بندهشن و گزیده هاى زادسپرم پررنگ تر مى شود.
2-     در برخى موارد و به ويژه در دينكرد افرادى كه چنين به پاداش و پادافراه معتقد نبوده اند پرستندگان ديوان معرفى مى شوند.

یاری نامه:
عطایی فرد، امید – نبرد خدایان (جنگ های کیهانی در نوشته های کهن ایرانی) – نشر عطایی
فردوسی بزرگ - شاهنامه
بهار، مهرداد – ادیان آسیایی – نشر چشمه
زنر، آر. سی – زروان – نشر فکر روز
هینلز، جان – شناخت اساتیر ایران – نشر چشمه
سن، کریستین – ایران در زمان ساسانیان – نشر صدای معاصر
زنر، آر. سی - زروان یا آن معمای زرتشتی گری – نشر چشمه

رضی، هاشم – حکمت خسروانی – نشر بهجت

هیچ نظری موجود نیست: